پنجشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۹

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389

بعد از مدت 15 روزي که کامپيوترم خراب بود و درست شد، يه هفته اي هم سرگرم مهمونامون بودم، داييم اومده بود و اينبار قصد رفتن به اصفهان داشت که من هم همسفر شدم باهشون و بعد از برگشتن از سفر 3-4 روزي هم تهران با هم بوديم!!!...

خلاصه امروز صبح عازم مشهد شدن که از اونجا برگردن سر خونه زندگيشون!!!:دي... من هم موندم تنها با سه تا امتحان که از 5شنبه هفته ي بعد تا يکشنبه اش دارم!!!...

يه سري از دوستان هم امروز رفتن دماوند و من بدليل اينکه مهمانان سورپرايزي ديگه اي برام رسيدن که تا فردا پيشم ميمونن، نتونستم برم!!!...


پ.ن.:

دلم گرفته، نميدونم بخاطر تنها موندن تو خونه است يا چيز ديگه!!!...اين روزها لوح فشرده ي "ري را" از سهيل نفيسي رو توي ماشين گوش ميدم، جز آهنگهايي که دوست دارم تو اين آلبوم، "عاشقانه"ی احمد شاملوست:

"عشق را اي کاش زبان سخن بود!!!..."